تگ: وبلاگ

بید و باد هفتمین فیلم از چالش صد فیلم

بید و باد از محمد علی طالبی رو دیدم. مثل چند فیلم اخیر فیلمنامه از عباس کیارستمی بود.

بید و باد فیلمی از محمدعلی طالبی

در سه چهار روز اخیر بیست و چهار قسمت بابا لنگ دراز اسپانیایی دیدم. یه لیست بلند بالا هم از کارتون‌ها جمع کردم که به مرور تماشا کنم. ببینم این قفلِ روی زبونم باز میشه یا نه.

ایستگاه متروک، فیلم ششم از چالش ۱۰۰ فیلم

دیشب ایستگاه متروک از علیرضا رئیسیان رو دیدم. دلیل انتخاب این فیلم هم عباس کیارستمی بود. قصه‌ی فیلم از او بود. خوشم آمد؟ نمی‌دانم! باید نقد به درد بخوری در موردش پیدا کنم و بخوانم.

ایستگاه متروک-فیلمی از علیرضا رئیسیان

فیلم پنجم از چالش ۱۰۰ فیلم

امروز «کلید» از ابراهیم فروزش رو دیدم. انگیزه انتخاب هم فیلمنامه‌ی فیلم بود که عباس کیارستمی نوشته است. بعد از خوندن نقدِ سایتِ سینما پرس (به فیلمنامه‌نویس که ایمان داشتم) به کارگردان هم ایمان آوردم!

کلید- فیلمی از ابراهیم فروزش

چهارمین فیلم چالش ۱۰۰ فیلم!

امروز «دَه» از عباس کیارستمی را دیدم. قبل از عید حدود 100 فیلم سینمای ایران را بازبینی کردم. حقیقتا می‌توانم بگویم عباس کیارستمی جز معدود کارگردان‌هائیست که تمام آثارش ارزش دیدن دارد.

ده- عباس کیارستمی

فیلم سوم، شیطان وجود ندارد

امروز در ادامه‌ی چالش صد فیلم «شیطان وجود ندارد» از محمد رسول‌اُف را دیدم. دو ساعت و نیم، بی‌خستگی، پای دستگاه نشستم و تماشا کردم. دیدنش را توصیه می‌کنم و چیزی از فیلم را هم افشا نمی‌کنم! ببینیدش.

شیطان وجود ندارد

امروز این کیک رو درست کردم. بی‌توجهی کردم و همون مرحله‌ی اول روغن رو اضافه کردم. توکل بر خدا کرده و ادامه دادم. کشمش رو حذف کردم. نهایتا مایع کیک رو در کاغذ کیک یزدی (؟) ریختم و با خلال بادام تزئین کردم و گذاشتم توی فر. فوق‌العاده شد. پُف کرد پُف کردنی!

ناهار کشک بادمجون درست کردم. اون هم خوب شد. رنگش یه مقدار روشن بود که گذاشتم به حساب نوع بادمجون. والله اعلم!

فیلم دوم، بادکنک سفید

در ادامه‌ی چالش 100 فیلم امروز بادکنک سفید، محصول سال ۱۳۷۳ از جعفر پناهی رو دیدم. به نظرم خوب آمد. شوکه‌کننده تموم شد.

بادکنک سفید

فیلم اول، «کفش‌هایم کو؟»

برای شروعِ «چالشِ صد فیلم»، انتخابِ «کفش‌هایم کو؟» از کیومرث پوراحمد کج سلیقگی نه، ولی خوش سلیقگی هم نیست ولی از آنجا که جزو معدود فیلم‌های ندیده‌ی هارد اکسترنالم بود از این فیلم شروع کردم.

کفش‌هایم کو

زیر دوش چالش سال ۱۴۰۳ رو تعیین کردم:

  • دیدن صد فیلم سینمایی ایرانی
  • خواندن بیست کتاب

ببینم چه می‌کنم.

امروز تنگنا از امیر نادری رو دیدم. سال ۱۳۵۲ ساخته شده و سعید راد و نوری کسرائی و عنایت بخشی بازی کرده‌اند. نوری کسرائی سال ۹۸ توی خونه‌ش درگذشت و جنازه‌اش دو روز بعد توسط آتش‌نشانی و پلیس کشف شد. سرنوشت غم‌انگیز.

تنگنا امیر نادری

سرم گیج رفت. دست‌هایم را محکم گرفتم به چهارچوب. من از مرگ نمی‌ترسم ولی از پروسه‌ی مرگ چرا.

دیشب آخرین پست وبلاگ «زن رشتی» رو که می‌خوندم نیم فاصله‌ها توجهم رو جلب کرد. پست رو دوستش بعد از فوت او نوشته و در وبلاگ گذاشته بود. تمام نیم فاصله‌ها رو رعایت کرده بود. سال ۸۲ ملّت نیم فاصله رعایت می‌کردن در حالیکه من سال ۹۳ علامت سجاوندی رو به آخرین حرف جمله قبل نمی‌چسبوندم؛ اینجوری !

داشتم در سایت آرشیو اینترنت، وبلاگ سال‌های خیلی دورم در boomspeed رو زیر و رو می‌کردم که دوباره رسیدم به فوت فروزان امامی یا همون ماه پیشونی. دخترکِ وبلاگ‌نویسِ پانزده ساله‌ای که ۲۸ شهریور ۱۳۸۱ رفت کوه؛ سنگ غلطید و کُشتش. اولین سوگ مجازی که خیلی‌هامون تجربه کردیم سوگ رفتن او بود.

بیشتر که کند و کاو کردم رسیدم به فوت آزیتا «زن رشتی». سال هشتاد و دو فوت شد. سرطان داشت و هنگام مرگ سی‌ و چهار سالش بود. من برای درگذشتش پست گذاشته بودم. این یکی رو کامل فراموش کرده بودم. هیچ چیزی از او در ذهنم نبود.

از اون روزها بیست و یکسال گذشته. یک عمر کامل!

روانشان شاد.

حدود سال‌های ۹۶ تا ۹۹ یک وبلاگ در بلاگ‌اسپات داشتم به نام «یادداشت‌های نامفید» و برای خودم می‌نوشتم. اون یادداشت‌ها رو هم با تگ یادداشت-های-نامفید آوردم اینجا.

علی برکت‌الله.