رفتیم عیادت عمه بتول. بکوب برو برس بیمارستان زنگ بزن به سعید که کدوم بخشه اون هم جواب نده. پرسون پرسون رفتیم و رسیدیم به icu. طرف هم گفت منتظریم که تخت توی بخش خالی بشه و منتقل بشه به بخش. الان هم حالش خوبه. گفت اینجا امکان ملاقات نیست. گفتم بهشون سلام برسونید. پرسید شما؟ گفتم برادرزاده‌شم. موقع برگشت به سعید پیامک دادم مبنی بر اینکه آمدیم نبودید. زیاده از حد هم پیگیری کردن جالب نیست. دیگه زنگ نمی‌زنم. الحمدلله سلامته.

نوشته شده در: 1403-11-15 (1 سال 4 ماه 1 هفته پیش)

من محسن هستم؛ برنامه‌نویس تفننی!

برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.

پست قبلی: microblog-169
پست بعدی: microblog-171

در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.