نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
دو تا برادر ازدواج کرده دارم. هر دو علیرغم اینکه بعضی اخلاقهای فوقالعاده خوب دارن، به زعم من بعضی اخلاقهای بد هم دارن که آرامش روانی (لااقل من) رو به هم میریزن. از اینکه روزانه نمیبینمشون خوشحالم!
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
چهار سال پیش یه اتفاقی برام افتاده بود. توی فکر و خیال بودم و به خودم میگفتم: «آخه بدبخت توی چی داری؟!» گذشت تا حدود ۱۲ یا ۱۳ روز پیش که دوباره مشابه همون اتفاق برام افتاد! یاد ۴ سال پیش افتادم و به خودم گفتم: «بدبخت اگر سالی یه کار انجام میدادی الان ۴ تا کار کرده بودی!» بعد با خودم عهد کردم که هر روز کار مفیدی انجام بدم. الان که این یادداشت رو مینویسم یاد واقعه ۱۲ ، ۱۳ روز گذشته افتادهام و متوجه شدم که در این مدت هم هیچ کاری نکردهام!
توبه گرگ مرگه ولی شاید هم نباشه. این یادداشتها را تگ ۹۸ زدم تا بعدا سریعتر بتونم به خودم یادآوری کنم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
من خیلی به روایت و این جور چیزها اعتقاد ندارم ولی این یکی به نظرم جالب آمد.
امام باقر(ع) فرمود:
«دوست داشتنیترین اعمال نزد خدای (عزّوجلّ) عملی است که بنده آن را ادامه دهد، اگر چهاندک باشد.»
در روایات دیگری داریم که کمترین میزان استمرار بر عمل یک سال است. پس یک کار ساده و کوچک ولی مستمر حداقل به اندازه یکسال.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
سال ۹۸ شد. این روزها بیش از همیشه گذر زمان رو حس میکنم و یقین حاصل کردهام که اگر تلاش نکنم در آینده چیزی نخواهم داشت. این «چیز» هم رضایت درونی است و هم مالی و اقتصادی. اگر بگم ارزش رضایت درونی برایم کمتر از رضایت اقتصادی است دروغ گفتهام.
سال ۹۷ سال عجیبی بود. کسب و کار نیمه جانم مُرد و موفق به ایجاد بستری جدید برای کار نشدم. گرچه آنقدرها هم تلاش نکردم.
پسانداز نه کم و نه زیادم را تبدیل به خانه کردم و باری بزرگ از دوشم برداشته شد. کاهش ارزش پول ملی واقعا نگرانم کرده بود.
ایده یادگیری زبان اسپانیایی که اوایل تابستان ۹۷ به ذهنم آمده بود را رها نکردم. مهر ماه در آموزشگاه ثبتنام کردم و الان ترم ۳ فشرده سطح A2 هستم. در جمع زبانآموزها از بقیه بهترم!
چهار بار قرآن را ختم کردم و این به معنی این نیست که من آدم فوقالعادهای هستم ولی قرآن حقیقتا کتاب فوقالعادهای است. کاش سال ۹۴ که عشق زبان عربی در جانم افتاده بود دنبال یادگیریاش میرفتم. ماه رمضان روزی یک جز خواندم. مدتی تعطیل کردم تا اینکه دوباره تصمیم به خواندن گرفتم. با خودم قرار گذاشتم که روزی یک جز {منظور نیم جز بوده} بخوانم یعنی یک ختم قرآن در هر شصت روز. خب روزهایی پیش میآمد که نمیتوانستم طبق برنامه بخوانم ولی قدر مسلم روز ۲۸ اسفند ۹۷ سومین ختم قرآن بعد از ماه رمضان تمام شد. خواندن یک جز {منظور نیم جز بوده} برای من با فکر کردن به آیات و معنی آن تقریبا یکساعت قدری کمتر زمان میگیرد. دستاورد خوبی بود. شاید یکی از معدود کارهایم در سال ۹۷.
سال ۹۸ برای من باید سال شروع کار جدید باشد. کار قدیم دو خانه به اضافه یک ماشین و مقداری پسانداز برایم داشت. بد نیست، حتی باید بگویم عالیست ولی واقعیت اینست که من کار میخواهم.
سال ۹۸ باید سال ازدواج هم باشد. تا حالا هم خیلی تاخیر داشتهام، گرچه هیچ وقت به آن فکر نکرده بودم. ازدواج جسارت و بلوغ میخواهد. حالا که میتوانم دربارهی آن بنویسم به نظر میرسد جسارت آن را پیدا کردهام.
سال ۹۸ باید سال غلبه بر ترسهای کوچک باشد. برداشتن کارهای کوچک از پیشرو و آماده کردن ذهن برای کارهای بعدی.
امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشیم.
نوروز مبارک!
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 2 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
سبزوار است این جهانِ کجمدار
ما چو بوبکریم و اینجا، سبزوار
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 3 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
روزها چه بیفایده میرن. غمانگیزه که میدونم و کاری نمیکنم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 3 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
یکی ازم چیزی بپرسه و من دو بار بهش بگم «نه»! ، بار سوم خودم بهونهای جور میکنم و بهش میگم «آره»! خوب نمیدونم که مدام بگم نه!
این یکی دیوانهام کرده. مدام در چیزهایی که بهش ربطی نداره نظر منفی میده. بعد از ده بار هم که روت رو جمع کنی و بگی به تو چه ربطی داره، تمام حرفهات رو میگردونن و میچرخونن و نتیجهای که دلشون میخواد رو میگیرن.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 3 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
اسفند و فروردین و اردیبهشت، ماه مستی اسبهاست! فوقالعاده این سه ماه رو دوست دارم. گرچه به سنی رسیدهام که از همهی روزها و ماهها لذت ببرم و بدونم که این کاروان عمر ماست که داره میره.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
دلم میخواد اسپانیایی رو به حدی خوب یاد بگیرم که بتونم راهنمای تور بشم. اضافه کنم که هیچ درکی از تور و راهنمای تور بودن ندارم!
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
هر روز دو کار میکنم: اول اینکه یک ربع نرمش میکنم و کار دوم اینکه یک جزء قرآن میخونم. الان میخوام کار سوم رو هم اضافه کنم. روزانه بدون تنبلی بیست صفحه کتاب بخونم. قطره قطره جمع گردد وانگهی اگر دریا هم نشه باز بهتر از هیچیه.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
جمعه شبِ هفتهی پیش با مامان رفتیم و یه خونه دیدیم و پسندیدیم. یکساعت بعدش زنگ زدم و گفتم که خریدار خونهی شما منم! فرداش قولنامه کردیم و دیروز که سه شنبه بود در محضر سند زدیم. امروز هم کلید رو ازش گرفتم و تحویل مستاجر دادم. یعنی کلا در دوازده روز!
نمیدونم شانس منه یا چیز دیگه، از فروشنده شانس آوردم. من پرداختیها رو به موقع و سریع انجام دادم و او هم کار محضر و پیدا کردن مستاجر و تخلیه خونه رو بیتاخیر انجام داد.
با تمام بیکاریها و ناملایمات کاری دو تا خونه دارم! 😇
خدا رو شکر.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 4 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
دلم برای کیروش تنگ میشه. چه میشه کرد که کشور ما سرزمین کوتولهها شده.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 5 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
بابا لنگ دراز تموم شد. از دیالوگها در حد کسی که تنها سه ماهه اسپانیایی میخونه میفهمیدم ولی از کشف کلمات و جملهها فوقالعاده لذت میبرم.
چه خوب که این کارتون رو تماشا کردم.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 5 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
دارم بابا لنگ دراز با دوبلهی اسپانیایی میبینم. روی جودی کراش زدم! جاهاییش قلبم مچاله میشه. این قصه برای من غمانگیزه.
نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 7 سال 6 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
