لیست پست‌های : Mohsen

لوبیا چیتی که شب قبل آن را پاک کرده‌ و در آب خیسانده‌ایم را در قابلمه می ریزیم و رویش آب می ریزیم و دو ساعتی صبر می‌کنیم تا بپزد.

بعد از پختن لوبیا پیاز داغ درست می‌کنیم سپس به آن نعناع و فلفل سیاه و زردچوبه و رب و در حد سه قاشق غذاخوری پر گردوی چرخ شده اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم و تفت می‌دهیم. سپس عدس پاک شده ولوبیا چیتی پخته شده و بادمجان خرد شده را هم به آن اضافه می کنیم و می‌گذاریم دو سه ساعت بپزد. آخر سر به غذا کشک می زنیم.

پیاز داغ درست می‌کنیم و بعد به آن فلفل و زردچوبه می‌زنیم و تفت می‌دهیم. سپس نیم کیلو گردوی چرخ شده شده به آن اضافه می‌کنیم. اگر گردو یخ زده است قدری آب جوش رویش می‌ریزیم و با کفگیر خُرد و تکه تکه‌اش می‌کنیم و تفت می‌دهیم. بعد تکه‌ای مرغ (ران یا سینه) در قابلمه می‌اندازیم و روی محتویات را با آب پر می‌کنیم و منتظر می‌مانیم تا بجوشد. باید حواسمان جمع باشد که مرتب هم بزنیم تا سر نرود. وقتی جوشید در قابلمه را می‌گذاریم تا دو ساعت بپزد.

اواسط پخت رب انار را با قدری آب لیمو و شکر مخلوط می‌کنیم و هم می‌زنیم و مزه می‌کنیم. در صورت رضایت آن را در قابلمه می‌ریزیم و صبر می‌کنیم تا همه چیز خوب بپزد و اب قابلمه پایین برود.

وقتی مرغ خوب پخت آن را از قابلمه بیرون می‌آوریم و با کفگیر یا قاشق ریش ریش می‌کنیم و سپس دوباره آن را به قابلمه برمی‌گردانیم و خوب هم می‌زنیم.

حالا مداوما باید محتویات قابلمه را هم بزنیم و منتظر شویم که آب قابلمه پایین برود و خورشت خودش را بگیرد. هر چه بیشتر هم بزنیم بیشتر روغن غذا در می‌آید و بهتر می‌شود.

در آخرین مرحله‌ی پخت در قابله یا قالب یخ می‌اندازیم تا آب سرد می‌ریزیم تا به آن شوک حرارتی بدهیم و روغن غذا بیرون بریزد. مقدار آن باید طوری باشد که قابلمه از جوش بیفتد. سپس دوباره در قابلمه را می‌بندیم تا دوباره جوش بیاید.

در آخر شعله را کم می‌کنیم تا نجوشد و فقط جا بیفتد.

ابتدا سیب‌زمینی را پوست کنده و آن را خرد می‌کنیم. برنج را نیز پاک کرده و چند بار می‌شوییم.

در کف قابلمه روغن می‌ریزیم و سپس یک قاشق رب را در آن ریخته تفت می‌دهیم. بعد فلفل و زردچوبه می‌ریزیم و باز هم می‌زنیم. سیب‌زمینی را افزوده و یک پیمانه نمک هم می‌ریزیم و باز هم می‌زنیم. البته باید حواسمان باشد که رب نسوزد.

در قابلمه به اندازه‌ی یک بند انگشت بالاتر از محتویات آب می‌ریزیم و در قابلمه را می‌بندیم. هر پنج دقیقه یکبار برنج را هم می‌زنیم تا آب آن بخار شود و برنج بپزد. اگر آب برنج پایین رفته بود و برنج نپخته بود در قابلمه به اندازه کافی آب جوش می‌ریزیم.

بعد از مرحله‌ی بالا دم‌کنی را روی در قابلمه می‌پیچیم و شعله اجاق را نیز کم می‌کنیم. بعد که بوی برنج بلند شد باز هم شعله را کمتر می‌کنیم. نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه صبر می‌کنیم تا برنج دم بکشد. وقتی که برنج دم کشید و شعله را خاموش کردیم چند دقیقه‌ای اجازه می‌دهیم تا قابلمه همانطور روی اجاق بماند تا دمای آن کم شود.

شب قبلش لوبیا چیتی و نخود را پاک کرده و در آب خیس می‌کنیم.

حبوباتمان را غیر از عدس باید از قبل پخته باشیم لذا لوبیا و نخود خیس شده‌ی شب قبل را با هم مخلوط کرده و به آن آب می‌افزاییم و می‌پزیم.

اگر سبزی تازه داریم آن را آماده می‌کنیم در غیر این صورت قدری سبزی خشک را در آب می‌خیسانیم و می‌گذاریم برای مدتی همانطور در آب بماند.

قدری عدس پاک می‌کنیم و چند بار آن را می‌شوییم.

اول پیاز داغ درست می‌کنیم. پیاز را خرد می‌کنیم و به آن نمک می‌زنیم. در مورد آش رشته چند عدس سیر را هم به صورت درست در پیازهای خرد شده می‌اندازیم ولی آن را خرد نمی‌کنیم . سپس ترکیب آماده شده را در روغن تفت می‌دهیم.

بعد از سرخ کردن پیاز به آن نعناع و زردچوبه و فلفل می‌زنیم و سبزی تازه یا سبزی خیسانده شده و عدس و لوبیا و نخود پخته شده را به آن می‌افزاییم و روی آن آب جوش ریخته و می‌گذاریم یک و نیم یا دو ساعت بپزد.

بعد از پختن محتویات بالا به آن رشته می‌افزاییم و اجازه می‌دهیم پنج دقیقه با رشته بپزد، سپس زیر اجاق را خاموش کرده و دو یا سه بار هر ده دقیقه آن را هم میزنیم. اگر رشته با شعله بپزد وا می‌رود.

بعد از مدتی کشک را در پیاله‌ای می‌ریزیم و از آب آش روی آن میریزیم و آن را هم می‌زنیم تا رقیق شود سپس مایع حاصل را به آش رشته می‌افزاییم.

پیاز داغ: اول پیاز را خرد می‌کنیم و یک پیمانه نمک به آن می‌زنیم و بعد در روغن سرخ می‌کنیم. هر سه یا چهار دقیقه یکبار باید پیاز را هم بزنیم.

قدری عدس را پاک می‌کنیم و دو سه نوبت آن را می‌شوییم و سپس سیب‌زمینی را پوست کنده و به تکه‌های کوچک خرد می‌کنیم.

وقتی پیاز داغمان آماده شد به آن زردچوبه و فلفل سیاه و یک قاشق رب می‌زنیم خوب به هم می‌زنیم و تفت می‌دهیم و سپس عدس و سیب‌زمینی‌های خرد شده را به آن می‌افزاییم و و روی آن را هم به قدر نیاز آب می‌ریزیم. ابتدا شعله را زیاد می‌کنیم تا آب آن به جوش بیفتد و سپس شعله را کم کرده تا بپزد. هر از گاهی به آن سر می‌زنیم و اگر آب آن پایین رفته بود به آن آب جوش از کتری می‌افزاییم. در حین هم زدن سیب‌زمینی‌ها را هم له می‌کنیم تا لعاب بیندازد.

همین خوراک عدس را اگر برای صبحانه آماده کنیم به آن عدسی می‌گویند و نباید به آن سیب‌زمینی و رب بزنیم.

سرم گیج رفت. دست‌هایم را محکم گرفتم به چهارچوب. من از مرگ نمی‌ترسم ولی از پروسه‌ی مرگ چرا.

دیشب آخرین پست وبلاگ «زن رشتی» رو که می‌خوندم نیم فاصله‌ها توجهم رو جلب کرد. پست رو دوستش بعد از فوت او نوشته و در وبلاگ گذاشته بود. تمام نیم فاصله‌ها رو رعایت کرده بود. سال ۸۲ ملّت نیم فاصله رعایت می‌کردن در حالیکه من سال ۹۳ علامت سجاوندی رو به آخرین حرف جمله قبل نمی‌چسبوندم؛ اینجوری !

داشتم در سایت آرشیو اینترنت، وبلاگ سال‌های خیلی دورم در boomspeed رو زیر و رو می‌کردم که دوباره رسیدم به فوت فروزان امامی یا همون ماه پیشونی. دخترکِ وبلاگ‌نویسِ پانزده ساله‌ای که ۲۸ شهریور ۱۳۸۱ رفت کوه؛ سنگ غلطید و کُشتش. اولین سوگ مجازی که خیلی‌هامون تجربه کردیم سوگ رفتن او بود.

بیشتر که کند و کاو کردم رسیدم به فوت آزیتا «زن رشتی». سال هشتاد و دو فوت شد. سرطان داشت و هنگام مرگ سی‌ و چهار سالش بود. من برای درگذشتش پست گذاشته بودم. این یکی رو کامل فراموش کرده بودم. هیچ چیزی از او در ذهنم نبود.

از اون روزها بیست و یکسال گذشته. یک عمر کامل!

روانشان شاد.

حدود سال‌های ۹۶ تا ۹۹ یک وبلاگ در بلاگ‌اسپات داشتم به نام «یادداشت‌های نامفید» و برای خودم می‌نوشتم. اون یادداشت‌ها رو هم با تگ یادداشت-های-نامفید آوردم اینجا.

علی برکت‌الله.

خاطرات خدمت رو هم در سایت import کردم. کار سخت ویرایش و بازبینی متن بود. نمی‌دانم چرا در سال ۹۳ که خاطرات را در Libre office وارد می‌کردم نیم فاصله را رعایت نمی‌کردم و علائم سجاوندی را به آخرین حرف نمی‌چسباندم! خیلی عجیبه. اون هم از من که در بعضی امور ادعا دارم.

امروز سهم «مبین» رو که چهار میلیون و نیم در سود بودم، فروختم. با اصل پول «های‌وب» خریدم که در ضرر هستم و قدری میانگین کم کردم. دویست سیصد تومان سر سود «مبین» گذاشتم و بیمه‌ی تیر و مرداد را هم پرداخت کردم.

عصر رفتیم پیاده روی. دم «شاه محمد» بودیم که باران شدید گرفت. ذره ذره برگشتیم. گاهی در ایستگاه تاکسی و گاهی در سر در خانه‌ها ایستادیم تا شدتش کمتر شود. دو سه ساعت بعد از رسیدن به خانه هم بارید و بعد قطع شد. امید سیل داشتم که ناامید شد.

پست‌های سیستم وبلاگ قدیم رو که اتفاقا سیستمش رو هم خودم نوشته بودم و یک زمانی در دامین vivir.ir آنلاین بود رو با تاریخ دقیق ثبت هر پست import کردم به همین سیستم. یادداشت‌ها برای سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ است.

یک دفعه به سرم زد تمام یادداشت‌های قدیمم رو بیارم اینجا. خاطرات خدمت رو حدود سال‌های ۹۲ و ۹۳ در Libre office نوشتم و فرمت دیجیتالش رو دارم. کار زمانبر تبدیل تاریخ شمسی به میلادی برای ثبتشون در اینجاست. خاطرات سال‌های خیلی دور رو هم از طریق سایت آرشیو اینترنت تا جای ممکن بازیابی کرده‌ام ولی مشکل اینه که خیلی لوس و نوجوانانه‌ است! از یه طرف خیلی دلم می‌خواد ببینم بالای پستم نوشته «۲۲ سال قبل» و از طرف دیگه از خود نوشته خجالت می‌کشم! شاید از میانشان پست‌هایی را انتخاب کردم و این‌جا import کردم.

بیمه تامین اجتماعی رو پرداخت کردم و مفلس‌ترینم.

امروز اول اردیبهشت ماه جلالی‌ روز سعدی‌ست. یادی از او کنم با شعری که بسیار دوستش دارم.

سعدی شیرازی

یکی پرسید از آن گم‌کرده‌فرزند

که ای روشن‌گُهر پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی

چرا در چاه کنعانش ندیدی؟!

بگفت: احوال ما برق جهان است

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینیم

گهی بر پشت پای خود نبینیم

اگر درویش در حالی بماندی

سر دست از دو عالم برفشاندی

امروز رفتیم دشت و بیابون اطراف روستای خودمون به غازیاقی و مرزه‌ی کوهی چیدن. غازیاقی در زمین‌های کشاورزی درمیاد ولی مرزه‌ی کوهی که ما بهش اُشْمِه می‌گیم در بیابون و در پای تخته سنگ‌های بزرگ رشد می‌کنه. زرنگ باشی چیزی عایدت می‌شه وگرنه نفر قبلی بوته‌ها رو پیدا کرده و همه‌ش رو چیده.

سال ۹۹ همین جور تفریحی رفتیم گردنه‌ی سابق تفرش که اسمش گیانه. جای سوزن انداختن نبود. ملت بود که در دامنه‌ی کوه ریخته بود به سبزی صحرائی چیدن. اگر همیشه به این شیوه باشه که هست تخم هر چیز بدرد بخور که توی کوه و بیابون باشه ور میفته.