کلافهام. وضع مالی خوب نیست. خیلی از چیزهایی رو که میخوام تهیه کنم نمیتونم. اگر زبونم لال پیشامد غیر مترقبهای پیش بیاد آسیب مالی شدید بهم میخوره. حس ترس و ناامنی شدید دارم. مطالعه و برنامهنویسی و به قول جوونترها کُسکلکبازیها نشد کار و زندگیای که داشتنش از هر آدمی توقع میره. باز هم شکر. دو تا خونه تهران دارم و قدری پسانداز. کرایهی خانهها و سود پول باعث میشه زیر خط فقر گذران کنیم. شاید گشایشی شد. راستش یه توییت خوندم که فکرم رو به هم ریخت. دختره نوشته بود همسر سابقم همیشه منتظر بود، منتظر جور شدن معامله، منتظر فروختن ماشین، منتظر خرید خونه. خوشحال بود که جدا شده و از این انتظار رها شده. با خودم مقایسه کنم. واقعا الان چکار میشه کرد که منتظر رخداد خوشایندی در آینده نباشم؟ عقلم به جایی نمیرسه. من کار زیادی از دستم برنمیآد. انتظار تنها پناهگاه منه، کاش توی یکی دو تا از بزنگاههای زندگیم عاقلانهتر عمل کرده بودم. خدا بخیر کنه.
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.