بالاخره امکان آپلود عکس و فایل رو هم فراهم کردم. دیگه مجبور نیستم هزار تا معلق بزنم تا یه عکس توی سایت بذارم.

طلوع آفتاب

واقعا چرا بعد از فقط چهار ماه خوندن عبری رو گذاشتم کنار؟ چرا دو ساله که یک کلمه نخوندم؟ چرا در همه‌ی کارها ناتمامم؟

الوعده وفا. «باد ما را خواهد برد» از عباس کیارستمی رو دیدم. حیف از این مرد زندگی دوست که اینقدر مفت مرد.

باد ما را خواهد برد فیلمی از عباس کیارستمی

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهٔ باریدن را گوئی منتظرند

لحظه‌ای

و پس از آن، هیچ.

پشت این پنجره شب دارد میلرزد

و زمین دارد

باز میماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و تست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد

فروغ فرخزاد

امروز بعد از مدت‌ها درست کردن ناهار با من بود. نمی‌دونم چرا هر عادت خوبی که دارم رو ترک می‌کنم. کیک هم پختم! نه در پختن کیک و نه در آشپزی حرفه‌ای نیستم ولی انجامش لذت بخشه.

چه بسیار لذت‌های کوچکی که خودم از خودم دریغ می‌کنم.

از وقتی دندانم آبسه کرد و به حال مرگ افتادم دیگه فیلم درست و حسابی ندیدم. دو ماه شده. باید دوباره شروع کنم هم دیدن فیلم و هم روزی چند صفحه کتاب خوندن.

علی‌الحساب بخوابم که فردا از چشم‌پزشکی نمونم!

نتایج گوگل رو کلا به بوکسرای دوکاج باختم. سالی یک‌بار نوشتن این عاقبت رو هم داره. از حق نگذریم اون موقع هم که شرکت کار می‌کرد اوضاع دامنه‌ی dokaj.com و dokaj.ir همین بود. مشتری رو خارج از اینترنت جستجو می‌کردیم. هم خوب بود و هم بد.

امروز یک دفعه یاد وبلاگ‌های قدیم افتادم. پست‌هاشون طولانی نیست و همه واکنش به رخدادهای شخصی‌اند. بدبختی‌ها و ناکامی‌هایی که داشتم هنوز هم پابرجان. البته از شدت بعضی درد و رنج‌ها کاسته شده.

چقدر اهل قرآن خواندن بودم. روزی یک حزب می‌خواندم. سال ۹۷ در رمضان یک بار قرآن را ختم کرده بودم. امسال حتی روزه هم نگرفتم چه برسه به ختم قرآن.

باید پرینت بگیرم و بگذارم روی انبوه خاطرات.

دیشب ایران در واکنش به ترور چند سردار سپاه در سیزده فروردین در کنسولگری ایران در سوریه به اسرائیل حمله کرد؛ با ترکیبی از پهپاد و موشک کروز و موشک بالستیک. مجموعا ۳۳۱ پرتابه بود. اسرائیل هم با کمک آمریکا و اردن و فرانسه و انگلیس پرتابه‌ها رو رهگیری و منهدم کرد. چند تایی هم به یک پایگاه‌ هوایی به نام نواتیم در خاک اسرائیل اصابت کردند. فعلا بحث مقابله به مثل اسرائیله. البته بایدن به نتانیاهو گفته موفقیت نود و نه درصدی در از بین بردن پرتابه‌ها رو پیروزی بدون و کار دیگه‌ای نکن.

تا چه شود.

امروز عید فطر بود. عصر یه سر رفتیم روستا. زیر باران نرمه رفتیم و زیر شُرشُر باران برگشتیم. شب قدری سر مقاله‌ی متدهای کلاس Str کار کردم. توضیحاتِ کمتر از پانزده متد باقی‌مانده. اگه مشکلی پیش نیاد فردا آن‌ها را هم اضافه و بعد از غلط گیری منتشر می‌کنم.

این روزها خیلی غمگینم. خیلی یعنی خیلی زیاد.

تا چه شود.

دو ساعت وقت گذاشتم و لیست هلپرها و متدهای مربوط به کلاس‌های Number و Str و Arr رو بر حسب عملکرد دسته‌بندی کردم و روی کاغذ مرتب نوشتم. بعد لپ‌تاپ رو روشن کردم و شروع به نوشتن توضیحات و مثال برای هر کدوم از متدها کردم. همون اول کار دستگیرم شد که کار زمانبریه. شاید دو هفته! هدف اصلیم جمع بندی کردن مطالب برای خودمه و دیگه اینکه یادداشتهای کاغذی زیر دست و پا می‌ره و نابود می‌شه. نسخه‌ی الکترونیکی داشتن از مطالبی که ساعت‌ها وقت صرف خواندن و یادداشت‌برداری کردن ازشون کردم ایده‌ی خوبیه. شاید به کار بقیه هم بیاد.

امروز هم بد نبود. نمی‌دونم بگم ساده بود یا لاراول ساده‌ش کرده بود. کار با لاراول واقعا برنامه‌نویسیه. تجربه من در وب می‌گه به هر شکل کثیفی می‌تونی کار رو انجام بدی و هیچ‌ کس هم متوجه برنامه‌نویسی درب و داغونت نمی‌شه و اگر خطری متوجه امنیت نرم‌افزار نکنی برای کسی هم مهم نیست که چطور برنامه رو نوشتی. در لاراول هم میشه بد نوشت ولی امکانات فوق‌العاده‌ای بهت می‌ده که اگر بخوای خوب بنویسی خیلی کمکت می‌کنه.

تا بعد چه شود.

هارد اکسترنال قدیمی رو زیر و رو می‌کردم که رسیدم به یک فایل libre office. خاطرات چند روز از نوروز و فروردین ۱۳۹۳ بود. از حال و روز اون موقع پرسیده باشی چندان تعریفی نداشت و شاید حتی حال امروزم از اون موقع بهتر باشه. چندین بار فلج خواب بهم دست داده بود. جالب اینکه هنوز هم این درد رو با خودم دارم و دیشب دوباره تجربه‌اش کردم.

یک خرده مرتبش کردم و پرینت گرفتم و گذاشتمش روی انبوه خاطرات بیشتر تلخ و کمتر شیرینم.

این بار با لاراول برگشتم. به هر حال دل بریدن از PHP برای کسی که تمام فعالیت حرفه‌ایش با PHP بوده کار راحتی نیست. نرم‌افزار را به سرعت با لاراول بازنویسی و آپلود کردم. امیدوارم امسال بیشتر در اینجا و github وقت بگذارم.

تا چه شود.

یک پیمانه برنج در قابلمه می‌ریزیم و آن را چند بار می‌شوییم بعد آب قابلمه را کامل خالی می‌کنیم. 8 پیمانه آب در قابلمه می‌ریزیم تا برای مدت دو ساعت برنج خیس بخورد. (قاعده‌ی کلی این است که برای هر پیمانه برنج هشت پیمانه آب لازم است.) همزمان قدری زعفران را در قوری خیلی کوچک زعفران‌دم‌کنی ریخته و رویش آب می‌ریزیم و آن را به مدت یکی دو ساعت روی شعله‌ی ملایم و غیر مستقیم قرار می‌دهیم تا دم بکشد و زعفران رنگ بدهد. البته باید توجه داشت که یک وقت به خود نیاییم و آب زعفران تمام شده باشد!

پس از دو ساعت قابلمه را روی شعله متوسط گذاشته هر چند دقیقه یکبار آن را هم می‌زنیم تا برنج بپزد و له شود و توجه داشت که ته نگیرد. ( برنج جوش بیاید سر می‌رود لذا باید حواسمان جمع باشد)

  • به ازای هر پیمانه برنج دو پیمانه شکر باید ریخت ولی در مصرف خانگی یک پیمانه می‌ریزیم که زیاد شیرین نشود.
  • روغن نیاز نداریم ولی کمی کره طمع خوبی به شله‌زرد می‌دهد.

برنج که خودش را گرفت روغن و شکر را اضافه می‌کنیم و مداوم هم می‌زنیم.

وقتی شکر و برنج با هم مخلوط شدند و قوام گرفتند دم کرده زعفران را می‌افزاییم و خوب هم می‌زنیم. حالا باید یک کم هم با زعفران بپزد تا خوب رنگ بگیرد.

بعد یک چهارم پیمانه گلاب می‌ریزیم و پنج دقیقه هم می‌زنیم. نباید زیاده روی کرد که بوی گلاب بپرد. بعد از این مدت زیر شعله را خاموش می‌کنیم و شله‌زرد را در ظرف‌ می‌ریزیم و با پودر نارگیل و پودر دارچین و خلال بادام تزئین می‌کنیم.

فایل sys/stat.h دارای تعدادی ماکرو است که برای پیدا کردن فرمت فایل بسیار مفیدند. معمولا ابتدا فیلد ‍st_mode از ساختاری که سیستم‌کال stat برمی‌گرداند را با ثابت S_IFMT «اَند» بیتی می‌کنیم و سپس نتیجه حاصله را با مقادیر تعریف شده‌ای که هر کدام معرف یک نوع فایل است مقایسه می‌کنیم.

دانستن محتوای این ماکروها خالی از لطف نیست. این برنامه ساده این موضوع را بررسی می‌کند.