مامان ظهر زنگ زد و صحبت کردیم. گفت احسان امروز نمیاد. گفته سرما خوردم و مریضم. میآیم و شما را هم مریض میکنم. فرشته زنگ زد بهش. کل هفته را سر کار نرفته بوده و در خانه خوابیده. من هم تماس گرفتم. گفت جمعه ظهر استخوان دردم شروع شد تا یکشنبه شب. تا اون موقع نتونستم چیزی بخورم ولی از اون روز بهترم. گفتم پسر خوب خبر بهمون بده. کوتاهی کردم. یکشنبه باید وقتی از ثبت آمدم باهاش تماس میگرفتم و گزارش کار میدادم و این جوری از حالش با خبر میشدم.
نوشته شده در:
1403-10-27
(1 سال 4 ماه 3 هفته پیش)
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
پست قبلی:
microblog-79
پست بعدی:
microblog-82
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.