تگ: یادداشت-های-نامفید

دلم می‌خواد اسپانیایی رو به حدی خوب یاد بگیرم که بتونم راهنمای تور بشم. اضافه کنم که هیچ درکی از تور و راهنمای تور بودن ندارم!

هر روز دو کار می‌کنم: اول اینکه یک ربع نرمش می‌کنم و کار دوم اینکه یک جزء قرآن می‌خونم. الان می‌خوام کار سوم رو هم اضافه کنم. روزانه بدون تنبلی بیست صفحه کتاب بخونم. قطره قطره جمع گردد وانگهی اگر دریا هم نشه باز بهتر از هیچیه.

جمعه شبِ هفته‌ی پیش با مامان رفتیم و یه خونه دیدیم و پسندیدیم. یکساعت بعدش زنگ زدم و گفتم که خریدار خونه‌ی شما منم! فرداش قولنامه کردیم و دیروز که سه شنبه بود در محضر سند زدیم. امروز هم کلید رو ازش گرفتم و تحویل مستاجر دادم. یعنی کلا در دوازده روز!

نمی‌دونم شانس منه یا چیز دیگه، از فروشنده شانس آوردم. من پرداختی‌ها رو به موقع و سریع انجام دادم و او هم کار محضر و پیدا کردن مستاجر و تخلیه خونه رو بی‌تاخیر انجام داد.

با تمام بی‌کاری‌ها و ناملایمات کاری دو تا خونه دارم! 😇

خدا رو شکر.

دلم برای کی‌روش تنگ میشه. چه میشه کرد که کشور ما سرزمین کوتوله‌ها شده.

بابا لنگ دراز تموم شد. از دیالوگها در حد کسی که تنها سه ماهه اسپانیایی می‌خونه می‌فهمیدم ولی از کشف کلمات و جمله‌ها فوق‌العاده لذت می‌برم.

چه خوب که این کارتون رو تماشا کردم.

دارم بابا لنگ دراز با دوبله‌ی اسپانیایی می‌بینم. روی جودی کراش زدم! جاهاییش قلبم مچاله می‌شه. این قصه برای من غم‌انگیزه.

Myriam Hernandez

خوب می‌خونه! {روی عکس کلیک کنید. لینک یوتیوب است.}

به این نتیجه رسیدم که با تمام توان قدر داشته‌هام رو بدونم، نداشته‌هام مهم نیستن و اینکه هر روز بهتر بشم. درک کردم که اگه تا روز مرگ هم تلاش کنم و یاد بگیرم باز هم نسبت به بسیاری مسائل جهل دارم. پس خیلی دنبال شق‌القمر کردن در زندگی نباشم که ممکن نیست. گوشه‌ای رو بگیرم و از یادگیری و فهم در اون حوزه لذت ببرم کافیه.

خُب! بعد از یکسال و ده ماه و دو روز ۸۰ میلیون از ۱۳۰ میلیون رو واریز کرد. خدا رو شکر!

خودم رو می‌شناسم، آستانه‌ی تحمل خودم رو می‌دونم کجاست و دور کاری که می‌دونم آرامشم رو به هم می‌ریزه خط می‌کشم. بدبختانه بعضی وقت‌ها دیگران می‌خوان همون کارهایی که برای خودم انجامشون نمی‌دم رو انجام بدم. اگر هم بگم نه باعث دلخوری میشه. بابا منو میشناسید که! این توقعات چیه که از من دارید؟

انگیزه‌ی نوشتن این مطلب یه موضوع احمقانه است. به ۱۰۰ نفر بگم ۹۹ نفر حق رو به مخاطبم می‌ده نه به من.

کاش در مقابل کسانی که دوستشون دارم می‌تونستم پا روی خودم بگذارم! صبر کردن هنر بزرگیه. اون‌ها رو اذیت می‌کنم ولی خودم بیشتر از اون‌ها اذیت میشم.

شش بهمن سال ۹۵ یکی از بهترین فروشگاه‌هامون در حالیکه ۱۳۰ میلیون تومن بهش «اضافه پرداخت» داشتیم ترافیکش رو قطع کرد و دیگه نه ارسال کرد و نه تلفنش رو جواب داد. درخواستی داشت که قابل اجابت نبود. مشورت که کردیم دیدیم اگرچه پروسه شکایت در محکمه قضایی رو می‌شه دنبال کرد ولی حتی به فرض موفقیت، هم زمان‌بره و هم پرهزینه، بهمین خاطر بی‌خیالش شدیم تا شاید سر طرف به سنگ بخوره و برگرده.

الان تقریبا مشخص شده که مشکلش بدون ما حل نمی‌شه و احتمالا بخشی از مبلغ رو در چند روز آینده واریز می‌کنه. با خودم قرار گذاشته بودم که اگر پول رو ازش گرفتیم ۲ میلیون تومن از سهم خودم رو به کار خیر اختصاص بدم. امروز به خواهرم گفتم جایی رو پیدا کن تا اگر واریز کرد من هم دینم رو ادا کنم. پیشنهاد قشنگی داد. گفت مثل اینکه قصد داری ۲ میلیون رو یکجا به جایی بریزی و دینت رو از سر خودت باز کنی! چرا یکی از کارت‌های بانکی خودت رو اختصاص به این کار نمی‌دی؟ اول دو میلیون رو به اون کارت بریز و بعد اگر خواستی چیزی صدقه بدی به این کارت واریز کن. هر جا هم که دیدی زمینه‌ی کار خیر فراهمه می‌تونی از این کارت استفاده کنی و مبلغی رو واریز کنی. هم حساب شده و مفید کمک می‌کنی و هم اینکه مبالغ مربوط به خیریه از پولهای خودت جداست.

پیشنهاد فوق‌العاده‌ای بود! فردا یکی از کارت‌های بلااستفاده‌ام که الحمدلله تعدادشون هم کم نیست رو آماده‌ی این کار می‌کنم.

بعضی وقتا کسایی که سر و کارم باهاشون می‌افته رو می‌بینم به خودم می‌گم «تو پیش اینا بره هم نیستی!» بس که وقیح و عوضی‌ان.

امروز امتحان ترم اول زبان اسپانیایی بود. خانم گارسیا اومد و سوال پرسید. به نظر خودم خیلی خوب جواب دادم و فوق‌العاده از خودم راضیم. امتحان کتبی هم داشتیم که اون رو هم خوب نوشتم. استاد در مراقبت زیاد سخت‌گیری نمی‌کرد و بچه‌ها چند تا چند تا مشورت می‌کردن و می‌نوشتن! بعد از امتحان برای ترم بعد ثبت نام کردم.

هیچ متنی به پاکیزگی و زیبایی آیات قرآن نیست. در عین اینکه ساده بنظر می‌رسه ولی در منتهاالیه پختگیه. بدون تعصب مسلمانانه به این موضوع باور دارم.

أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا ۚ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ ۚ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً ۖ وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ۚ كَذَٰلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (سوره رعد، ۱۷)

[همو كه‌] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه‌هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند، و سيل، كفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى، در آتش مى‌گدازند هم نظير آن كفى برمى‌آيد. خداوند، حق و باطل را چنين مَثَل مى‌زند. اما كف، بيرون افتاده از ميان مى‌رود، ولى آنچه به مردم سود مى‌رساند در زمين [باقى‌] مى‌ماند. خداوند مَثَلها را چنين مى‌زند. (سوره رعد، ۱۷)